روز جمعه و یک اتفاق بد
جمعه 7/2/92 قرار گذاشتیم با مامان جونو و بابایی نهار بریم بیرون .اول که رسیدیم شما طبق روال هفته گذشته دست به کار شدی و دمپایی گرامو پوشیدی و وارد جوی اب کنار تخت شدی و سرخوش از اب بازی بودی که ناگهان عرفانو و مامانو از دور دیدی و چنان جیغی کشیدی که ماهم خبردار شدیم که مامان جون تشریف فرما شدند .بعد هم مراسم سوغاتی دادن و گرفتن بود.مامان جون یک کامیون که تو بارش شکلات سنگی بود برای شما اورده بود که با ذوق فراوان بازش کردی و تا دونه آخر نوش جان کردی و من هم یواشکی برای بقیه کش میرفتم.خلاصه بعد از صرف نهار در رستوران باغچه به گفته مامان جون جامه عمل پوشاندیم و راهی بازار مبل یافت اباد شدیم .البته عرفان و بابا جون رفتند خونه. بعد از کلی ...
نویسنده :
مامان الی
12:44


